تبليغاتX
سوالات ناتمام من

یکشنبه بیست و نهم مهر 1386

واقعه ی کربلا

مشكل امروز من سر مسئله ي عاشوراست. به نظر من اين ماجرا فقط جزئي از تاريخ شده است.براستي بازگو كردن آن چه فايده اي دارد جز اينكه تنفر بين انسان ها _منظور شييعيان و اهل سنت است_ و فاصله ي بينشان را هر روز بيشتر و بيشتر كند؟ چرا به جاي طرح اين سوال كه چرا جنگي بوجود آمد كه در آن دو دسته از مسلمانان به جان هم افتادند كه از يك امت بودند، امت پيامبر اكرم، و به جاي ريشه يابي علت قساوت قلب و تباهي گروه ظالم و كلا مسائلي از اين دست فقط چسبيده ايم به جزئيات. آهاي مردم گريه كنيد كه امام حسين را با خنجر و نيزه و شمشير كشتند . گريه كنيد كه چه ها كردند و چه هاي نكرده اي باقي نگذاشتند! حال جاي اين سوال باقي مي ماند كه آيا امام حسين تنها انساني بود كه در راه رسيدن به هدفش مورد ظلم واقع شد؟ و آيا هيچ كس در دنيا بدتر از امام حسين كشته نشده كه ما مدام بايد ذكر مصيبت اين انسان بخصوص را بكنيم؟ خب مسلما نه! البته در شرق بي سابقه بوده اما در غرب خيلي بدتر از اين ماجرا هم اتفاق افتاده. البته بيست و يك جنايت يكجا حتي در غرب هم بي سابقه است اما مسئله اينه كه چرا براي كشته شدگان جنگ هاي صليبي نگرييم؟ براي بچه هايي كه در آمريكاي لاتين يتيم شدند. در ويتنام. در افغانستان. در عراق . آيا فقط علي اصغر را بر دستان پدر كشتند؟ و آيا شكنجه هاي رواني تنها براي اسراي واقعه ي كربلا بوده است؟ همين چند وقت پيش بود كه خانواده اي لبناني را كه براي گردش به ساحل رفته بودند جلوي چشمان دختر خانواده قتل عام كردند. پس چرا هنوز چسبيده ايم به رقيه ي امام حسين و براي اين دختر بيچاره ذكر مصيبت نمي كنيم؟ آيا رقيه صرف اينكه دختر انسان والاييست پس احساساتش از بقيه ي انسان ها با ارزش تر و خونش رنگين تر است؟ چرا هنوز درگير خيمه هاي خالي خاكستر شده ايم و براي غارهاي پر از انسان خاكستر شده نمي گرييم؟

به نظر من ما درگير عادات و سنن دست و پاگير شده ايم. براستي اگر داستان دو طفل را كه پدرشان در سپاه يزيد مي جنگيده و كشته شده است بسازند صرف نظر از هويت پدرشان مطمئنا دلها را خواهد سوزاند. قبلا هم گفته ام ما اصول را رها كرده ايم و فروع را اصل قرار داده ايم. اهل سنت به اين دلخوش اند كه مهر نمي پرستند و شيعيان سرخوش از اينكه مي دانند امام حسين وقت شهادت تشنه بود و فلان شماره زخم بر تن داشت. و اين هر دو به يك اندازه گمراه كننده است. آيا هزار و چهارصد سال ذكر مصيبت كافي نيست؟ آيا وقتش نيست كه عاشورا و كربلا هم بين صفحات سياه تاريخ گم بشود؟

 

جواب:

خوب قبل از بررسي واقعه ي كربلا بايد اين را در نظر داشت كه تقريبا تمام حوادث تاريخي در طول اعصار از هجوم تحريفات دوست و دشمن مصون نبوده اند. دوستان نادان و دشمنان مغرض. در هر صورت هنگامي كه راجع به مسئله اي قضاوت مي كنيم بايد كه تحريفات و دروغ هايي كه به حادثه ي اصلي وصله شده از بين برود. زيرا با وجود تحريفات معنوي و لفظي نمي توان بدرستي به واقعيت رسيد. واقعه ي كربلا هم به نوبه ي خود مورد هجوم تحريفات بوده و هست.

و اما اينكه آيا واقعه ي كربلا تنها ماجراي گروه ستمكاري بودند كه گروه بيچاره اي را در صحرا سلاخي كردند؟ خوب اگر واقعه ي كربلا فقط و فقط همين باشد ، ماجراي نفله شدن انسان بيچاره اي كه تنها بود، كه ارزشي ندارد. بايد در صفحات تاريخ محو شود. اما نكته ي كليدي همين جاست. اين واقعه ، اين حماسه، دو صفحه دارد. يك صفحه سياه و تاريك كه باعث شرم انسان مي شود و صفحه ي ديگري دارد كه البته از آن كم صحبت شده است . صفحه اي كه انسان با وجودش به انسان بودن خود مي بالد.

چرا بايد براي حسين و يارانش گريست؟ مگر آنها به گريه ي ما چه نيازي مي توانند داشته باشند؟ و اصلا گريه ي ما براي نفله شدن يك گروه بيچاره چه ارزشي مي تواند داشته باشد؟ هيچ!

اين يكي از تحريفات بزرگ اين واقعه است كه امام حسين را مظلوم و بيچاره معرفي مي كند. اما اين نيست. اصلا ما براي اين گريه نمي كنيم. و اگر بشود گفت انساني در طول تاريخ معرفي كنيد كه حتي يك قطره خونش را هدر نداده باشد آن انسان جز حسين ع كس ديگري نمي تواند باشد. او با قطره قطره خونش مكتبي را پايه ريزي كرده است كه من ابد بايد زنده بماند. مكتبي كه به انسان ارزش داد و ترسش را در مقابل ظالمان ريخت. البته بعد از هزار و چهارصد سال زخم هاي تن امام حسين هم خوب شده است.آيا حسين با آن شخصيت والا از تنهايي ناليد كه ما براي تنهايي او مي ناليم؟ او آخرين شب رو به يارانش گفت عرق بيعتم را برداشتم همه تان آزاديد. براستي يك چنين شخصيتي كجا پيدا مي شود؟ شما نام ببريد تا از اين به بعد براي او ذكر مصيبت كنيم.

براستي كجاي دنيا كجاي تاريخ مي توان لشكر هفتاد و دو نفري را پيدا كرد كه بر لشكر سي هزار نفري غالب آيد؟ اين غير از قدرت روح بزرگ از دست كه و چه بر مي آيد؟ آيا اين پيروزي نبود كه حتي يك نفر از سپاه اينان به لشگر سي هزار نفري نگريخت حال آنكه سي نفر از لشكر آنها به سپاه هفتاد و دو نفري گريختند؟ آيا اين پيروزي نيست ؟

در آن روز امام حسين سه بار خطبه ايراد كردند. تا ظهر چه تلاش ها كه نكرده بود و چه مصيبت ها كه نديده بود. اما باز هم با چنان صلابتي خطبه ايراد مي فرمايد كه دشمن از ترس متزلزل شدن هلهله مي كنند. آيا اعتراف واضح تري براي ضعف شان مي خواهيد كه سي هزار نفر در مقابل مرد تنهاي مصيبت ديده كم بياورند و هلهله كنند؟

تو را به عظمت مكتب حسين كه با خونش پايه اش را ريخت حسين مظلوم را در ذهنتان بكشيد تا حسين واقعي فرصتي براي حضور يابد...

نوشته شده توسط مريم در 8:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386

اخلاق

فطرت انسان ها كه منشا الهي دارد نيز مدتهاست ذهنم را به خويش مشغول كرده است. و اينكه مي گويند خوبي ها و بدي ها از فطرت سرچشمه گرفته و مطلق هستند. اگر فطرت در انسان وجود دارد و اين فطرت از جانب خداست پس بواسطه ي يكي بودن خدا تمام فطرت ها نيز بايد يكي باشند. منظور اينكه خوبي در سرتاسر دنيا در تمام اعصار خوب باشد و بديها هم به همين ترتيب. اما گذشت زمان مطلب ديگري را به اثبات رسانيده است و حتي در عصر حاضر نيز شاهد موضوعي غير از اين هستيم. به عنوان مثال احترام به سالمندان حالا جزء فضايل محسوب ميشود اما زماني در ژاپن گوشت سالمندان به مصرف خوراكي مي رسيده است. آدم كشي و قتل كه شايد اكنون جزء بزرگترين جرائم به حساب مي آيد اما خيلي ها به آن جنبه ي تقدس و مردانگي داده اند! و بوده زماني كه دختري به اين دليل كه مردي تا به حال انساني را نكشته است او را لايق همسري خويش نديده است. بوده زماني كه مردي با كمال افتخار دخترش را به معابد هديه مي كرده اند. روسپي گري مقدس بوده است! زيادند از اين دست مسائل از حجب و حيا گرفته تا غيرت و مردانگي و ... .( تاريخ تمدن ويل دورانت جلد اول مراجعه شود)

با تمام اين اوصاف هستند كساني كه ادعا مي كنند نيكي و بدي مطلق است و زائيده ي فطرت! آنها مي گويند نيكي و بدي ذاتي است و صرف اينكه كسي كاري را خوب يا بد بنامد هيچ تاثيري در آن ندارد. و اينجا قسمت فطرت سوال من است كه باز بي جواب مانده!

مي گويند انسان ها در طول زمان به تكامل رسيده اند و گذشت زمان نيكي ها و رذيلتها را روشن تر ساخته است. منظور اينكه انساني كه به عنوان مثال هزار سال پيش آدمكشي را روا مي دانسته چگونه با فطرت خويش كنار مي آمده است؟

آيا نمي شود اينطور اذعان داشت كه انسان حيواني بوده كه در طول ميليونها سال به تكامل رسيده و سپس هنجارها و ناهنجارهايي را طرح ريزي كرده است. بعد هم انها را به موجودي فرا انساني نسبت داده است تا با استفاده از حربه ي ترس راحت تر بتواند اين هنجارها و ناهنجارها را به عقايد و باورها مبدل سازد؟؟

جواب:

خوب قبل از شروع بحث راجع به فطرت بايد يك نكته روشن شود. و آن اينكه تنها فطرت نيست كه در تصميم گيري هاي انسان نقش ايفا مي كند بلكه دو مقوله ي ديگر نيز هستند كه گاهي قدرت هر كدامشان آنقدر هست كه انسان را مجبور سازد نداي فطرت خويش را نديده بگيرد. مقوله ي اول همان قانون است. منظور قوانيني هستند كه به دست نوع بشر نوشته شده و عدم اجراي آن موجب تنبه فرد خواهد شد. بلا شك بيشمارند قوانيني كه بر خلاف فطرت انساني حكم داده اند و انسان بيچاره ي آن زمان مجبور به اطاعت بوده است. مقوله ي دوم كه هم از قانون و هم از مذهب و هم از فطرت قوي تر و نيرومند تر است همان عرف است. بدين معني گاهي كه قوانيني نشات گرفته از خرافات و اعتقادات صحيح و غلط مردم در جامعه حرف اول را مي زند. و مسلما بر خلاف عرف عمل كردم مستوجب بي آبرويي و ندامت خواهد بود. در اينجا انسان نا خواسته و ندانسته نداي فطرت خود را نشنيده مي گيرد. و البته عادت نيز به كمك مي آيد و زشتي ها بر اثر تكرار زيبا مي شوند و بالعكس.

و نكته ي ديگر اينكه علم اخلاق اكتسابيست. و از اين جهت قطعا نسبي است نه مطلق. همانطور كه در كلاس درس هر دانشجو به اندازه ي درك خويش از صحبتهاي استاد استفاده مي كند. البته انساني كه هزاران سال پيش مي زيسته نسبت به انسان امروزي از عقل و نگرش و جهان بيني كمتر و كم ارزشتري برخوردار بوده است و انسان امروزي بايد بنا به شرايط مذكور نيكي ها و رذيلت ها را بهتر از هم تشخيص دهد.

نوشته شده توسط مريم در 14:55 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم مهر 1386

نماز

او مي گويد از شيطان پيروي نكنيد كه همانا او دشمن آشكار شماست و من هر وقت به اعتقادي شك مي كنم فكر مي كنم كه دارم از شيطان پيروي مي كنم. اما خوب واقعا مي گويم كه دست خودم نيست زيرا احساس مي كنم بعضي از حرفهايي كه به اعتقادات ما بدل شده اند بسيار دور از منطق به نظر مي رسند. نه اينكه حقيقت اين باورها غير منطقي باشد برعكس بسيار والا و مقدس است. مشكل من با شكل ظاهري اين باورهاست. و اين دقيقا همان چيزيست كه به آن چنگ انداخته ايم و رهايش نمي كنيم.و حقيقت اين باورها را فراموش كرده ايم.مسلا همين نماز خواندن! در تمام اعصار اديان مختلف به اشكال خيلي متفاوت نماز مي خوانده اند. هر كدام به شكلي خاص و همه شان فكر مي كرده اند تنها شكل نماز خواندن صحيح در دنيا از آن آنهاست. به نظر من اصل نماز خواندن به ياد خدا بودن است نه اداي تكليف براي ترس از جهنم يا رسيدن به پاداشهاي بهشتي.به نظر من نماز بايد به انسان آرامش بدهد نه اينكه از روي عادت و چيزهاي ديگر ادا بشود. به نظر من نماز بايد انسان را از جايي كه هست به مكاني والاتر صعود دهد. به نظر من وقت نماز و اداي كلمات و شكل آن اصلا مهم نيست. مگر نمي گويند وقت نماز با خدا حرف مي زنيم خوب من هم همين را مي خواهم. حالا شده با بيان و اداي كلمات خودم يا هر طور ديگري. من نمازي مي خوانم كه واقعا نماز باشد و تمام توقعات من را ارضا كند. من نمازي را نمي خواهم كه وقت خواندنش اصلا حضور ندارم و گاهي بزور به خودم تلقين مي كنم كه بايد باشم بمانم و خدا را تحمل كنم و بدتر از آن خودم را مجبور كنم كه حس آرامش را در خودم بوجود بياورم. اما اين نيست. نبايد باشد.فقط صرف اينكه يك انسان والاتر تعيين كرده كه به اين شكل ادا شود. او مي گويد كسي كه اين را تعيين كرده است صلاح كار ما را بهتر از خودمان مي دانسته. اما چطور ممكن است كه يك دارو براي تمام بيماريها استفاده شود. اين انسان والا چطور مي تواند همچين كاري كند؟ دارويي را براي مني تجويز كند در زماني قرنها بعدتر از خود با شرايطي كه هيچ گاه نديده!

انسان ها هر كدام موجودات منحصر به فردي هستند با خصوصيات و ويژگي هاي خاص خودشان. گاهي هيچ دو انساني را نمي توان پيدا كرد كه راجع به يك حقيقت ، شي و يا هر چيز ديگري نظر واحدي داشته باشند. حالا چطور ممكن است براي انسانهايي كه اين همه با هم متفاوتند يك دارو تجويز شود؟ آيا بهتر نيست كه هر كس خودش دكتر خودش باشد و دارويي را تجويز كند كه واقعا برايش موثر است؟

جواب:

همانطور كه هر عقل سليمي حكم مي كند معمولا آخرين دستاوردهاي بشري علاوه بر اينكه ضرر كمتري دارند مزيتهاي بيشتري بر اختراعات گذشته دارند. به عنوان مثال قبل از اينكه سوخت فسيلي به ميان بيايد از حيوانات براي بهره كشي استفاده ميشد.كه به حمل و نقل سرعت بخشيد اما آلودگي هوا را در بر داشت. بعد از بنزين و گازوئيل گاز به ميان آمد كه علاوه بر ارزان بودن مشكل آلودگي هوا هم حل ميشد.به همين ترتيب برق و انرژي خورشيدي و انرژي هسته اي كه هر كدام به ترتيب بر ديگري ارجحيت دارد. با وجود اينكه هنوز هم اكثرا از سوخت هايي مانند بنزين استفاده مي كنند اما هيچ كس منكر نيست كه گاز بر آن ارجحيت دارد و نكته اي به ميان مي آيد كه هيچ وقت كثرت نشانه ي برتري نيست.حالا با استفاده از اين مثال مي توان به مسئله ي برتري اسلام بر ديگر اديان پرداخت. زيرا همانطور كه مي دانيم اين دين جديدترين و كامل ترين دين است. حتي با فرض اينكه اديان گذشته تحريف نشده اند باز هم انتخاب ديني جز اسلام باعث متضرر شدن انسان مي شود. چه بسا كه راهش را طولاني تر كند و ديرتر به مقصد برسد ،اگر برسد. و اين است كه ما شكل نماز خواندن مسلمانان را ارجح بر ديگر نمازها قرار مي دهيم.

اما اينكه هر كس بايد داروي تجويزي خودش را مصرف كند. در اين صورت بايد اذعان داشت كه خداوند حكيم با فرستادن پيامبر كه شكل خاص نماز خواندن را ترويج مي كرده كار لغو و باطلي انجام داده است. صرف نظر از اين مسئله نماز خواندن به شكل متحد و خاص بيش از آن كه به دارو شبيه باشد به خورشيد مي ماند. مسئله ي حضور در نماز البته خيلي مهم است اما هنگامي كه خورشيد در آسمان است و شما در بيرون به كاري مشغول هستيد حتي اگر حواستان به خورشيد نباشد مي توانيد از نورش بهره مند شويد.نورش همه جا هست و چه حواستان باشد چه نباشد از نور آن استفاده مي كنيد. اما نماز خواندن به آن شكلي كه خود مي پسنديم مانند لامپي مي ماند در اتاقي بي پنجره! اگر كليدش را نزنيد به شما نوري نخواهد رسيد و شما در تاريكي به سر خواهيد برد. تازه نور اين كجا و نور آن كجا...

نوشته شده توسط مريم در 17:45 |  لینک ثابت   •