تبليغاتX
سوالات ناتمام من

پنجشنبه هفدهم آبان 1386

سلام خدمت دوستان خوبم

راجع به ابهاماتي كه كامنت هاي شما در من بوجود آورده بود تحقيق كردم و اين نتيجه:

 

1-خداوند به ما ميگه وقتی دعا ميکنی و يا روزه ميگيری مانند رياکاران نباش که دوست دارند همه جا جار بزنند و در گذرهگاه ها و خيابانها به عبادت مياستند و ....بلکه اگر دعا ميکنی به اتاق خود برو در را هم ببند و د رخلوت ،خدايت را عبادت کن...زيرا اگر مانند رياکاران و مذهبيان کنی ،آنها اجر خود را از تعريف وتمجيد مردم گرفته اند ...اما اجر تو در نزد من که خدای نهان بين هستم خواهد بود..

جواب::

اينكه به چه دليل جماعت در اسلام تا اين اندازه تاكيد شده جاي بحث دارد.ما مسلمانان معتقديم نمازي كه به جماعت ادا شود برابر چهل سال نماز فرادا اجر و پاداش دارد اما چرا؟ از نظر علمي ثابت شده تجمع نيروهاي مثبت و منفي زودتر به نتيجه مي رسند.خوب ما معتقديم اگر در جمعي انسان نيكوكاري وجود داشته باشه خدا به خاطر آبروي او از تمام گناهكاران اون جمع ميگذره. البته در تنهايي هم ممكنه اشخاص گناهكار به نتايج مطلوبي برسند اما نه به اندازه ي جمع. ببينيد شما كجاي دنيا در كدوم عيد كريسمس مي تونيد اتحاد و قدرت هر ساله ي مسلمانان در مكه رو به نمايش بگذاريد؟؟؟ فرض كنيم نود درصد تجمع اون مسلمانان در مكه از روي رياست اما همون تجمع عظيم اونقدر نيروي مثبت از خودش ساطع مي كنه كه اثر رياكاري اونها رو محو كه هيچ تمام گناهان اونها بخشيده بشه و تمام اون مسلمانان به تمام خواسته هاي دنيوي خودشون برسند.آرامش رو عميقا احساس كنند. و من يقين دارم آن دنيا عالم ملكوت اينجاست. تمام ثروتمندان در اين دنيا ثروتمندان آن دنيا خواهند بود. اما بايد ثروت معني بشه. آيا انساني كه پول و خانواده ي خوب و... داره رو ميشه ثروتمند ناميد؟ آيا ميشه يك شخص مذهبي رو كه از اخلاق حسنه برخوردار نيست ثروتمند ناميد؟ آيا ميشه شخصي رو كه از سلامت كامل جسمي برخورداره اما احساس خوشبختي نمي كنه ثروتمند ناميد؟ به طور يقين نه! ثروت يعني احساس آرامش و خوشبختي و اين گاهي در جمع راحت تر بدست مياد تا در خلوت و تنهايي.

2-همانطور که ميدونيد شيعه بعدا از دل اسلام بيرون اومد واکثر مسلمانهاي دنيا اهل تسنن هستند و حتی اونا شما را هم بعنوان مسلمان قبول ندارند:جواب:

دوست عزيز قبلا هم گفتم كه كثرت اثبات حقانيت گروهي نيست. اما شيعه بعدا از دل اسلام بيرون نيومد. شيعه خود اسلامه. اما اسلام هم مثل تمام اديان ديگه مورد تحريف قرار گرفت( منظورم تحريف معنويه كه با تحريف لفظي متفاوته). و اما اينكه چرا تعداد اهل سنت بيشتر از شيعيانه. زماني كه علي ع خانه نشين شد تعداد يارانش از انگشتهاي دست هم تجاوز نمي كرد حال آنكه اكثر روساي قبايل از ابوبكر حمايت كردند. تازه اسلام دشمنان قسم خورده ي زيادي داشت از جمله معاويه كه قسم خورده بود تا نام محمد ص رو از صفحات تاريخ محو نكنه از تلاش دست بر نداره. تصور كنيد مردم در نمازهاشون به همچين آدمي اقتدا مي كردند. و عده ي زيادي از علماي يهودي و مسيحي كه به دروغ به اسلام گرويده بودند با كمك معاويه امامان جماعت مردم شدند و بر منبر مي رفتند و فقط حديث جعلي بلغور مي كردند. كه اين احاديث جعلي دست به دست دهان به دهان و اكنون به اعتقادات عده اي بدل شده است. البته خود اهل سنت هم به اعتقاداتشون پايبند نيستند چرا كه در اون صورت هيچ فرقي با شيعيان نداشتند. تمام كتابهاي اونها كه به صحاح سته معروفه گواه اين مطلبه.

3-اما مسلمانها برای انجام نماز و روزه اشون صدها احکام دارند که اگر يکی را اشتباه کنند نماز و روزه اشون باطل خواهد شدو انها به ناچار برای اينکه عبادتشون رو درست انجام بدهند بايد به ديگران رجوع کنند ويا کتاب رساله ها را نگاه کنند که انهم با هم يکی نستند و صدها شک و شبهه که ايا نمازم را درست انجام دادم يا نه...
دراسلام مردم حين نماز خوندن ،آنقدری که به فکر شماره رکعتها هستند به فکر خدا نيستند... خلاصه عبادتشون ميتونه با يک خنده و يا کنجکاوی از صدايی که شنيدند و يا (*)عبادتشون باطل بشه.و خدا را شکر ما تماما با جان و دل خدا راعبادت میکنیم واز قیدو بند تمامی این اداب و رسوم واحکام و شریعت و ...آزادیم

جواب:

البته كه احكام زيادي وجود دارند و بايد براي انجام درست هر عملي به احكام رجوع كرد اما تمام اون احكام به يك چيز ختم شدند و اون اينه كه اين احكام براي كسانيه كه توانايي اجراش رو دارن يعني چي؟ يعني اينكه يه پيرزن بي سواد كه لهجه داره و هر كاري مي كنه نمي تونه تلفظ صحيح كلمات عربي رو ادا كنه نمازش هر طور كه بخونه قبوله. تازه ما سهوا كاري رو انجام مي ديم يا عمدا كه در صورت اول عمل ما پذيرفته و در صورت دوم رد خواهد شد. تازه تمام اون احكام تا جايي بايد عمل بشه كه وسواس بوجود نياره. اگه يكسره شك كنم كه آيا آب وضو به تمام دستم رسيد يا نه نبايد توجه كنم. و كسي كه واقعا در نماز حضور قلب داشته باشه هيچ نيازي به ترس از اشتباه در تعدد ركعتهاي نمازش نداره. ما در تفسير سوره ي حمد مي خونيم آنجا كه مي گوييم:"تنها تو را مي پرستم و تنها از تو ياري مي جويم." بيشتر از مواقع ديگه مورد هجوم شيطان قرار مي گيريم.

4-اينها کتاب خدا هستند کتبی که اسلام برای تاييد خودش ازشون بهره جسته...بعنوان يک مسلمان وظيفه ات است که انها را قبول داشته باشی وقبول يه چيزی هم چشم بسته ، غلطه. و شرط لازم با چشم باز ،پذيرفتن هم مطالعه و خوندن اونهاست.
در مورد قسمت بعدی کامنتت، بايد بگم قران،از روی تورات کپی شده اما کپی پر از اشتباه ...ودليل رد کردن قران از طرف ما مسيحيان هم اينه که اسلام به چيزی خودشو ملبس کرده که گذشته و نجاتی درش نيست ...

جواب:

عزيزم اسلام براي تاييد خودش از درون خودش دليل و مدرك مياره. ما قرآن رو مكمل كتابهاي آسماني قبل مي دونيم نه اينكه از روي اونها كپي شده باشه. دليل بعضي از شباهت ها در موضوع كه بين كتب آسماني گذشته ديده ميشه و قرآن همين مكمل بودن قرآنه و فرضيه ي كپي بودن قرآن رو ميشه خيلي ساده رد كرد چرا كه مسائل زيادي در قرآن وجود دارند كه در هيچ يك از كتب آسماني گذشته نيومده. و وظيفه ي يك مسلمان البته قبول پيامبري موسي و عيسي ع است نه كتب موجود. چرا كه در قرآن ما به صراحت تاكيد شده كه اين كتب اصلي نيستند و تحريف شده اند. البته من هم با مطالعه و خواندن اين كتب موافقم چرا كه در اسلام به اين مسئله تاكيد شده كه بخوانيد و بهترين را انتخاب كنيد.

5-با این جمله برای شما تایید میکنم به فرض قران کتاب خداست. اگر خدایی نتواند ا زتورات وانجیل که اولین کتابهاش هستند نگهداری کنه چه اطمینانی میشه بهش کردکه قران را محفوظ داره؟؟؟!!

جواب:

ما مسلمانان معتقديم اديان كلمه ي اشتباهي است چرا كه تنها يك دين وجود دارد. خداوند در طول اعصار با كامل شدن تدريجي انسانها دين خود را مطابق با درك و شعور آنها كامل تر فرستاده است. دليل اينكه كتب آسماني گذشته از تحريف جان سالم به در نبرده اند همين بوده است. اين كتب مخصوص عده اي محدود در زماني محدود بوده است. اما قرآن كه كتاب پيامبر خاتم است براي تمام اعصار و زمان ها آمده است. خداوند دينش را به كاملترين شكل فرستاد و حجت بر مردم تمام شد. خود از اين كتاب مراقبت كرد چرا كه اين ديگر مخصوص عده اي محدود در زماني محدود نيست براي تمام انسانها در تمام اعصار است و نبايد تحريف شود. و البته مسلمانان به اين مسئله معتقدند كه معجزه ي هر پيامبري مطابق با زمانه اش بوده است. و چون رسالت آن پيامبران محدود به همان دوران بوده معجزاتشان هم هر چند بزرگ محدود به همان زمان بوده است. و محمد كه رسالت جاويد را بر عهده دارد معجزات جاويدي نيز همراه آورده كه البته مطابق با عصر آخر الزمان است. قرآن كتابي كه با پيشرفت علم لايه هاي پنهانش آشكار مي شود كه مطابق با عصر تكنولوژي و علم است و شق القمر كه معجزه ي جاويداني است مطابق با عصر فضا.

6-اگر این خانم با اون وضعیت بیاد توی خیابان ،کار بدی کرده ،چون با این کارش دیگران را به گناه انداخته ...اما ما مسیحیان معتقدیم این خانم درسته که کار بدی کرده اما این ما هستیم که باید چشم و فکر و درون و دیدمان حجاب داشته باشد...هر کسی مسئول اعمال خودشه ، او جدا و ما جدا در مقابل خدا جوابگو هستیم.اون اگر لخت اومده تو باید ا زدرون آنقدر رشد کرده باشی که نگاه به او برات چنش اور باشه

جواب:

دوست عزيز ما مسلمانها همچين چيزي رو شديدا نفي مي كنيم. اصلا امام سوم ما براي امر به معروف و نهي از منكر بود كه جنگيد و شهيد شد. ما اعتقاد داريم زندگي انسانها دو بعد داره .فردي و اجتماعي. من هيچ گاه نمي توانم به اشتباهات كساني كه جامعه را مختل مي كنند بي اعتنا بمانم. ياد آن مثال قديمي و معروف افتادم اگر در كشتي كسي جاي خود را سوراخ كند با اين ادعا كه اينجا فقط متعلق به من است آيا شما ساكت مي مانيد؟

 

ادامه دارد...

نوشته شده توسط مريم در 14:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم آبان 1386

خدا در کتاب مقدس

براي طولاني نشدن پست جديدم از ذكر آيات خودداري كرده و تنها به توضيح مختصري بسنده خواهم كرد.البته عزيزان اهل كتاب خود بارها و بارها اين آيات را خوانده و در صورت لزوم باز هم خواهند خواند. در عهد عتيق كتاب سفر پيدايش فصل دوم آيه ي دوم آمده است كه خداوند بعد از اينكه در طول هفت روز جهان را خلق كرد و كارش تمام شد روز هفتم را به استراحت اختصاص داد. بسيار جالب است. همه ي ما مي دانيم كه استراحت كردن يكي از مشخصه هاي مخلوقات فاني است نه خالقي كه قائم بالذات خويش است. هيچ چيز خسته اش نمي كند چه آن كار بزرگ يا كوچك باشد. اصلا خردمندانه نيست كه خداي بزرگ را تا حد مخلوقاتش پايين بياوريم. خدايي نيازمند و محتاج به اسباب و وسائل براي انجام كار!

اگر ما معتقد باشيم كه خداوند از انجام امور خسته مي شود پس به تغيير حالت خداوند هم معتقديم. پس احتمال اين هم مي رود كه خداي امروز از خداي ديروز كامل تر شده باشد و نتيجه اينكه خداي ديروز ناقص بوده است! اين آيه تماما قداست خداوند را زير سوال برده است.

باز در همان كتاب سفر پيدايش بخش 32 آيات 24 تا 28 ماجراي كشتي گرفتن خدا و پيامبرش يعقوب_جاكوب يا ژاكوب_ آمده است. با شگفتي تمام مي بينيم كه خدا شكست مي خورد. از پيامبرش شكست مي خورد. مخلوقش او را به زمين مي زند. بعد از خواندن اين آيات فكر كردم خدايي كه اينقدر ناتوان است كه نمي تواند در مقابل مخلوقش پيروز ميدان باشد ارزش پرستيدن دارد؟ مسلما نه! اصلا چرا يعقوب ع بعد از شكست دادن خدا خود بر تخت پادشاهي او ننشست؟؟؟؟

در سفر پيدايش بخش3 آيات اول تا 24 ام ماجراي آدم و حوا گفته شده است. خلاصه اينكه خدا در باغ آدم راه مي رود و آدم را كه در پشت درختان پنهان شده نمي بيند. ما مسلمانان خدا را بصير مي ناميم.در اين آيات و همچنين آيه 16 از فصل دوم همان كتاب خداوند دروغ مي گويد و تقلب مي كند. به آنها مي گويد اگر درختي كه در وسط باغ قرار دارد را لمس كنيد خواهيد مرد.عده اي اين مرگ را نه مرگ جسم كه مرگ روح مي نامند. اما با توجه به اين مسئله كه آدم و حوا(بر اساس كتاب مقدس) از لخت بودن خود شرمنده نشدند نمي شود اين را مرگ روح دانست. در كتابهاي مقدس اين ميوه به عنوان ميوه ي خوبي و بدي معرفي شده است. به نظر شما آيا اين خردمندانه است كه خداوند ما را از انجام كاري كه باعث آگاهي ما مي شود بر حذر بدارد؟؟؟ آيا خدا از آگاهي ما بر خوبي ها و بديها مي ترسد؟

خوب فعلا همين ها كافيه. چند مورد تحريف و تناقض گويي و همچنين ياوه گويي راجع به خدا در كتابهاي مقدس آمده كه در پست بعدي به آنها اشاره خواهم كرد.

نوشته شده توسط مريم در 14:10 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم آبان 1386

کتاب مقدس

اول از همه بگذاريد راجع به اسم كتاب مقدس مطلبي را بيان كنم .يك كتاب تنها وقتي مقدس است كه بتواند ثابت كند از طرف خدا بر پيامبرش نازل شده است. تنها تصور اينكه ممكن است كتابي وحي باشد كافي نيست كه آن را مقدس بناميم.البته مدارك نه مي تواند بر پايه ي خشم و نفرت و نه احساسات زودگذر باشد.وقتي كتابي در برگيرنده ي اعتقادات و مفاهيم متناقض و افكار غيرمنطقي در رابطه با قوانين مربوط به يك قوم باشد دو مطلب را ثابت مي كند و آن اينكه:

1- اين كتاب از طرف خداوند نيست

2- اين كتاب از طرف خداوند است اما دچار تحريف شده است.

اگر ما به اين نتيجه برسيم كه كتابي دچار تحريف شده است از درجه ي اهميت آن كاسته مي شود. و نمي توان از آن به عنوان كتابي مرجع استفاده كرد. زيرا احتمال اين مي رود كه هر قسمت از كتاب دچار تحريف شده باشد و ما از آن آگاه نباشيم. حتي اگر دو كتاب داشته باشيم و ندانيم كدام يك دچار تحريف شده در اين صورت هيچ كدام از دو كتاب نمي توانند به عنوان مرجع استفاده شوند.

راجع به مطالب بلاگتون بايد عرض كنم آشناي ديرينه ي عزيز شما اگر تا ابد هم از تورات و انجيل بر رد قرآن دليل و مدرك بياوريد كه فايده اي ندارد. زيرا مسلمانان اين كتابها را تحريف شده مي دانند و هيچ مدركي از آن را قبول نمي كنند. شما بايد اشكالات قرآن را از درون خود قرآن كشف و ارائه كنيد. درست مثل من كه بعضي از تناقضات كتابهاي مقدس شما را از درون خود آنها و نه با استناد به قرآن در چند پست آينده ارائه مي كنم.

1- فصل 34 آيه ي 5 از كتاب تثنيه:

1-" And Moses the servant of the lord died there in Moab, as the Lord said. He buried him in Moab, in the valley opposite Beth Peor, but to this day no-one knows where his grave is."

( ببخشيد اگه ترجمه ي فارسي كتاب ها رو نداشتم و مجبور شدم از متن انگليسي استفاده كنم). در اين آيه نكته ي جالبي گفته شده. از مرگ موسي و محل دفنش درست همانجايي كه خدا امر فرموده بود. اما در پايان به اين نكته اشاره شده كه امروز هيچ كس از محل دفن او خبر ندارد! اين آيه به تنهايي اين قضيه را ثابت مي كند كه كتابهاي مقدس بعد از مرگ موسي ع نوشته شده است.

2- درسفر پيدايش بخش 46 آيه ي 15 دختران و پسران دانيال را نام برده است و تعداد آنها 34 نفر است اما بعد از آن اين آيه آمده است:

"All sons and daughters of him were thirty-three in all."

تعداد آنها جمعا سي و سه نفر بود.

3- در سفر خروج بخش 33 آيه ي 23 اينطور آمده:

"Then I will remove my hands and you will see my back; but my face must not be seen."

من دستانم را بر مي دارم و تو پشتم را خواهي ديد اما چهره ام نبايد ديده شود.

و در آيه 20 ام چنين آمده است:

"But he said if you can not see my face, for no one may see me and live."

به اين دليل نمي تواني چهره ام را ببيني كه هيچ كس نمي تواند بعد از ديدار من زنده بماند.

حالا آيه ي 11 ام را بخوانيد:

"The Lord would speak to Moses face to face, as a man speaks with his friend."

خداوند با موسي روي در رو مانند انساني كه با دوستش سخن مي گويد سخن مي گفت .

4- در جاي ديگري آمده:

"Three sons of Benjamin: bela, beker and jediael."

و در جاي ديگر از همان كتاب آمده:

"Benjamin was the father of bela his firstborn,ashbel the second Aharah the third Nohah the forth and

Rapha the fifth."

و درسفر پيدايش تعداد پسران بنيامين به ده تن مي رسد:

 

"The sons of benjamin, bela,beker,ashbel,gera,na aman, ehi, rosh moppim, huppim and Ard.

5- در كتاب سنت جان بخش 21 آيه ي 24 آمده:

"This is the disciple who testifies to these things and who wrote them down. We know that this testimony is true. Jesus did many other things as well. If every one of them were written down, I suppose that even the whole world would not have room for the books that would be written."

واقعا كه فوق العاده است. اگر تمام معجزات عيسي مسيح نوشته مي شدند حتي تمام دنيا گنجايش كتابهاي نوشته شده را نداشت. فرض كنيم عيسي مسيح ع در هر ثانيه از عمرش يك معجزه انجام داده باشد و ان معجزه بلافاصله نوشته شده باشد!!! كتابهاي نوشته شده مطمئنن از يك خانه هم تجاوز نخواهند كرد چه برسد به تمام دنيا! تازه  كميت كه مهم نيست كيفيت مهم است و پايداري و جاودانگي. تمام معجزات عيسي مسيح ع مختص زمان خودش بوده و در همان دوران هم مدفون شده است. من پيامبري را مي خواهم كه حتي اكنون كه در كنارم نيست اگر درخواست معجزه كنم رد نكند. من يك معجزه ي جاودانه مي خواهم. شق القمر معجزه ي جاودانه ي محمد است قرآن را رد كنيد با ماه چه مي كنيد؟؟؟ دستاوردهاي جديد علم نجوم معجزه ي پيامبر خاتم كه شما او را نبي كاذب خوانده ايد آشكار كرده است. (ببخشيد كه تخصصي نمي تونم توضيح بدم.) جديدا شكاف عميقي در ماه كشف شده است. فضا نوردان با مشاهده ي اون شكاف عميق مسلمان شدند. ( خودتون تحقيق كنيد بهتره)

 

به نظر خودم پنج اشكال خيلي هم زياده. در كتاب مقدس و وحي الهي حتي يك اشتباه هم نبايد وجود داشته باشه.

%%%

شما در پست آخرتون آيه ي 18 از فصل 18 كتاب تثنيه رو آوردين و گفتين پيامبر موعود محمد نيست و من با استناد به اين آيه و چند آيه ي ديگه به شما ميگم پيامبر موعود محمد هست. و شمايي كه به صحت كتاب مقدس ايمان داريد حتي لحظه اي رو هم نبايد براي مسلمان شدن درنگ كنيد.( سوء تفاهم نشه! اينجا هر كس از اعتقاداتش دفاع مي كنه نه اينكه بخوايم چيزي رو به كسي تحميل كنيم.)

 

((من نبی را برای ایشان از میان برادران ایشان مثل تو مبعوث خواهم کرد و کلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر انچه به او امر فرمایم به ایشان خواهد گفت))

 

خب باز در همان كتاب تثنيه فصل 34 آيه ي 10 آمده است:

" since then no prophet has risen in Israel like Moses whom the Lord knew face to face."

در اين آيه اذعان شده است كه تا آن زمان بعد از موسي هيچ پيامبري از بني اسرائيل بر انگيخته نخواهد شد كه با خدا روي در رو سخن بگويد. البته اينجا بايد ذكر شود كه موسي ع از عيسي ع برتر بود بدين جهت كه از دو طرف به بني اسرائيل مي رسيد و حال آنكه عيسي ع تنها از طرف مادر به بني اسرائيل منسوب بود. پس در اينجا منظور عيسي ع نبوده است.

" و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت."

خوب اين هم كه به قرآن اشاره دارد. قرآني كه معجزه بودنش را در عصر ما با پيشرفت تكنولوژي ثابت كرده است. مي پرسيد چطور؟ به آزمايشات دانشمند ژاپني موتو اشاره مي كنم. اين بار " آب" شهادت مي دهد به پاكي و وحي بودن قرآن.( تحقيق بيشتر رو به خودتون واگذار مي كنم.)

 

بخش 18 آيه ي 19 از همان كتاب آورده شده:

"If anyone does not listen to my words that the prophet speaks in my name, I myself will call him to account."

زندگي محمد هم سرشار از پيروزي هاي شگفت انگيز در مقابل كفار است كه نشان از تحقق يافتن همين بشارت است.

"از ميان برادران ايشان" البته شجره ي محمد ص به اسماعيل برادر اسحاق مي رسد.همانطور كه شما خود در بلاگتان ذكر كرديد. پس مي بينيد كه آنقدر ها هم كه شما تاكيد كرده بوديد اين مرد بيگانه نيست. نكته ي قابل تامل اينجاست كه اعراب و يهود كه هميشه دشمنان يكديگر بوده اند چطور ممكن است از ميان دشمنان منجي ظهور كند؟ فاصله ي زماني چند صد ساله رو فراموش كرديد؟ ( اگه منظورم رو نرسوندم كامنت بذاريد تا بيشتر توضيح بدم.)

و حالا به آيه ي اول از فصل 33 از همان كتاب مي رسيم.

"The Lord came from Sinai and dawned over them from seir. He shone forth from mount paran.(نام ديگر كوه هاي مكه)

. He came with myriads of holy ones from south, from his mountain slopes.

خب در اين آيه ترتيب ظهور پيامبران الهي آمده است. موسي ع از سينا قوانين الهي را براي مردم آورد. و عيسي ع از سعير در فلسطين در كنار بيت الحم. و آخرين پيامبر هم در مكه ظهور كرده است.فاران نام ديگر كوه هاي مكه است. راستي قديسيني كه شما از اونها سخن مي گيد همون هايي نيستند خون مردم رو تو شيشه مي كردند و حال آنكه محمد گفت: لا اكراه في الدين. دوست عزيز شما اصلا تاريخ نمي دونيد. محمد و سربازانش اول از طريق گفتگو وارد شدند بعد مجبور به جنگ شدند. تازه نه با مردم كه با دولتهاي ستم پيشه. مثل خسرو پرويز خودمون! درسته خيلي ها مي گن عربهاي سوسمار خور اومدند تمدن با شكو.ه ايران رو خراب كردند اما به هر كتاب تاريخي هم كه ميخواين رجوع كنيد و ببينيد وضع فلاكت بار مردم در دوران اين پادشاه ستمكار رو. تازه بعد از فتح هر شهر هيچ كس به اجبار مسلمان نشد. كاري كه قديسين مسيحي كردند. مثلا زنده زنده كسي رو بسوزونند.  

 نزديك بيست آيه ي ديگر هم كه بشارت آمدن محمد را داده است وجود دارد( البته آنهايي كه من مي دانم) كه آوردن همه شان اين پست را بسيار طولاني مي كند اما در صورت تمايل كامنت بگذاريد تا اونها رو هم با هم مرور كنيم. شما گفتيد كتاب مقدس را بخوانيم و خداي واقعي را پيدا كنيم. پست بعدي من البته اگه بحث ديگري بوجود نياد راجع به همين مسئله خواهد بود.

 

 

نوشته شده توسط مريم در 8:6 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم آبان 1386

 Q (92).jpg
نوشته شده توسط مريم در 12:4 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم آبان 1386

بدون شرح ( خب کمی هم تنوع لازمه)

Q (160).jpg

نوشته شده توسط مريم در 9:50 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم مهر 1386

واقعه ی کربلا

مشكل امروز من سر مسئله ي عاشوراست. به نظر من اين ماجرا فقط جزئي از تاريخ شده است.براستي بازگو كردن آن چه فايده اي دارد جز اينكه تنفر بين انسان ها _منظور شييعيان و اهل سنت است_ و فاصله ي بينشان را هر روز بيشتر و بيشتر كند؟ چرا به جاي طرح اين سوال كه چرا جنگي بوجود آمد كه در آن دو دسته از مسلمانان به جان هم افتادند كه از يك امت بودند، امت پيامبر اكرم، و به جاي ريشه يابي علت قساوت قلب و تباهي گروه ظالم و كلا مسائلي از اين دست فقط چسبيده ايم به جزئيات. آهاي مردم گريه كنيد كه امام حسين را با خنجر و نيزه و شمشير كشتند . گريه كنيد كه چه ها كردند و چه هاي نكرده اي باقي نگذاشتند! حال جاي اين سوال باقي مي ماند كه آيا امام حسين تنها انساني بود كه در راه رسيدن به هدفش مورد ظلم واقع شد؟ و آيا هيچ كس در دنيا بدتر از امام حسين كشته نشده كه ما مدام بايد ذكر مصيبت اين انسان بخصوص را بكنيم؟ خب مسلما نه! البته در شرق بي سابقه بوده اما در غرب خيلي بدتر از اين ماجرا هم اتفاق افتاده. البته بيست و يك جنايت يكجا حتي در غرب هم بي سابقه است اما مسئله اينه كه چرا براي كشته شدگان جنگ هاي صليبي نگرييم؟ براي بچه هايي كه در آمريكاي لاتين يتيم شدند. در ويتنام. در افغانستان. در عراق . آيا فقط علي اصغر را بر دستان پدر كشتند؟ و آيا شكنجه هاي رواني تنها براي اسراي واقعه ي كربلا بوده است؟ همين چند وقت پيش بود كه خانواده اي لبناني را كه براي گردش به ساحل رفته بودند جلوي چشمان دختر خانواده قتل عام كردند. پس چرا هنوز چسبيده ايم به رقيه ي امام حسين و براي اين دختر بيچاره ذكر مصيبت نمي كنيم؟ آيا رقيه صرف اينكه دختر انسان والاييست پس احساساتش از بقيه ي انسان ها با ارزش تر و خونش رنگين تر است؟ چرا هنوز درگير خيمه هاي خالي خاكستر شده ايم و براي غارهاي پر از انسان خاكستر شده نمي گرييم؟

به نظر من ما درگير عادات و سنن دست و پاگير شده ايم. براستي اگر داستان دو طفل را كه پدرشان در سپاه يزيد مي جنگيده و كشته شده است بسازند صرف نظر از هويت پدرشان مطمئنا دلها را خواهد سوزاند. قبلا هم گفته ام ما اصول را رها كرده ايم و فروع را اصل قرار داده ايم. اهل سنت به اين دلخوش اند كه مهر نمي پرستند و شيعيان سرخوش از اينكه مي دانند امام حسين وقت شهادت تشنه بود و فلان شماره زخم بر تن داشت. و اين هر دو به يك اندازه گمراه كننده است. آيا هزار و چهارصد سال ذكر مصيبت كافي نيست؟ آيا وقتش نيست كه عاشورا و كربلا هم بين صفحات سياه تاريخ گم بشود؟

 

جواب:

خوب قبل از بررسي واقعه ي كربلا بايد اين را در نظر داشت كه تقريبا تمام حوادث تاريخي در طول اعصار از هجوم تحريفات دوست و دشمن مصون نبوده اند. دوستان نادان و دشمنان مغرض. در هر صورت هنگامي كه راجع به مسئله اي قضاوت مي كنيم بايد كه تحريفات و دروغ هايي كه به حادثه ي اصلي وصله شده از بين برود. زيرا با وجود تحريفات معنوي و لفظي نمي توان بدرستي به واقعيت رسيد. واقعه ي كربلا هم به نوبه ي خود مورد هجوم تحريفات بوده و هست.

و اما اينكه آيا واقعه ي كربلا تنها ماجراي گروه ستمكاري بودند كه گروه بيچاره اي را در صحرا سلاخي كردند؟ خوب اگر واقعه ي كربلا فقط و فقط همين باشد ، ماجراي نفله شدن انسان بيچاره اي كه تنها بود، كه ارزشي ندارد. بايد در صفحات تاريخ محو شود. اما نكته ي كليدي همين جاست. اين واقعه ، اين حماسه، دو صفحه دارد. يك صفحه سياه و تاريك كه باعث شرم انسان مي شود و صفحه ي ديگري دارد كه البته از آن كم صحبت شده است . صفحه اي كه انسان با وجودش به انسان بودن خود مي بالد.

چرا بايد براي حسين و يارانش گريست؟ مگر آنها به گريه ي ما چه نيازي مي توانند داشته باشند؟ و اصلا گريه ي ما براي نفله شدن يك گروه بيچاره چه ارزشي مي تواند داشته باشد؟ هيچ!

اين يكي از تحريفات بزرگ اين واقعه است كه امام حسين را مظلوم و بيچاره معرفي مي كند. اما اين نيست. اصلا ما براي اين گريه نمي كنيم. و اگر بشود گفت انساني در طول تاريخ معرفي كنيد كه حتي يك قطره خونش را هدر نداده باشد آن انسان جز حسين ع كس ديگري نمي تواند باشد. او با قطره قطره خونش مكتبي را پايه ريزي كرده است كه من ابد بايد زنده بماند. مكتبي كه به انسان ارزش داد و ترسش را در مقابل ظالمان ريخت. البته بعد از هزار و چهارصد سال زخم هاي تن امام حسين هم خوب شده است.آيا حسين با آن شخصيت والا از تنهايي ناليد كه ما براي تنهايي او مي ناليم؟ او آخرين شب رو به يارانش گفت عرق بيعتم را برداشتم همه تان آزاديد. براستي يك چنين شخصيتي كجا پيدا مي شود؟ شما نام ببريد تا از اين به بعد براي او ذكر مصيبت كنيم.

براستي كجاي دنيا كجاي تاريخ مي توان لشكر هفتاد و دو نفري را پيدا كرد كه بر لشكر سي هزار نفري غالب آيد؟ اين غير از قدرت روح بزرگ از دست كه و چه بر مي آيد؟ آيا اين پيروزي نبود كه حتي يك نفر از سپاه اينان به لشگر سي هزار نفري نگريخت حال آنكه سي نفر از لشكر آنها به سپاه هفتاد و دو نفري گريختند؟ آيا اين پيروزي نيست ؟

در آن روز امام حسين سه بار خطبه ايراد كردند. تا ظهر چه تلاش ها كه نكرده بود و چه مصيبت ها كه نديده بود. اما باز هم با چنان صلابتي خطبه ايراد مي فرمايد كه دشمن از ترس متزلزل شدن هلهله مي كنند. آيا اعتراف واضح تري براي ضعف شان مي خواهيد كه سي هزار نفر در مقابل مرد تنهاي مصيبت ديده كم بياورند و هلهله كنند؟

تو را به عظمت مكتب حسين كه با خونش پايه اش را ريخت حسين مظلوم را در ذهنتان بكشيد تا حسين واقعي فرصتي براي حضور يابد...

نوشته شده توسط مريم در 8:31 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386

اخلاق

فطرت انسان ها كه منشا الهي دارد نيز مدتهاست ذهنم را به خويش مشغول كرده است. و اينكه مي گويند خوبي ها و بدي ها از فطرت سرچشمه گرفته و مطلق هستند. اگر فطرت در انسان وجود دارد و اين فطرت از جانب خداست پس بواسطه ي يكي بودن خدا تمام فطرت ها نيز بايد يكي باشند. منظور اينكه خوبي در سرتاسر دنيا در تمام اعصار خوب باشد و بديها هم به همين ترتيب. اما گذشت زمان مطلب ديگري را به اثبات رسانيده است و حتي در عصر حاضر نيز شاهد موضوعي غير از اين هستيم. به عنوان مثال احترام به سالمندان حالا جزء فضايل محسوب ميشود اما زماني در ژاپن گوشت سالمندان به مصرف خوراكي مي رسيده است. آدم كشي و قتل كه شايد اكنون جزء بزرگترين جرائم به حساب مي آيد اما خيلي ها به آن جنبه ي تقدس و مردانگي داده اند! و بوده زماني كه دختري به اين دليل كه مردي تا به حال انساني را نكشته است او را لايق همسري خويش نديده است. بوده زماني كه مردي با كمال افتخار دخترش را به معابد هديه مي كرده اند. روسپي گري مقدس بوده است! زيادند از اين دست مسائل از حجب و حيا گرفته تا غيرت و مردانگي و ... .( تاريخ تمدن ويل دورانت جلد اول مراجعه شود)

با تمام اين اوصاف هستند كساني كه ادعا مي كنند نيكي و بدي مطلق است و زائيده ي فطرت! آنها مي گويند نيكي و بدي ذاتي است و صرف اينكه كسي كاري را خوب يا بد بنامد هيچ تاثيري در آن ندارد. و اينجا قسمت فطرت سوال من است كه باز بي جواب مانده!

مي گويند انسان ها در طول زمان به تكامل رسيده اند و گذشت زمان نيكي ها و رذيلتها را روشن تر ساخته است. منظور اينكه انساني كه به عنوان مثال هزار سال پيش آدمكشي را روا مي دانسته چگونه با فطرت خويش كنار مي آمده است؟

آيا نمي شود اينطور اذعان داشت كه انسان حيواني بوده كه در طول ميليونها سال به تكامل رسيده و سپس هنجارها و ناهنجارهايي را طرح ريزي كرده است. بعد هم انها را به موجودي فرا انساني نسبت داده است تا با استفاده از حربه ي ترس راحت تر بتواند اين هنجارها و ناهنجارها را به عقايد و باورها مبدل سازد؟؟

جواب:

خوب قبل از شروع بحث راجع به فطرت بايد يك نكته روشن شود. و آن اينكه تنها فطرت نيست كه در تصميم گيري هاي انسان نقش ايفا مي كند بلكه دو مقوله ي ديگر نيز هستند كه گاهي قدرت هر كدامشان آنقدر هست كه انسان را مجبور سازد نداي فطرت خويش را نديده بگيرد. مقوله ي اول همان قانون است. منظور قوانيني هستند كه به دست نوع بشر نوشته شده و عدم اجراي آن موجب تنبه فرد خواهد شد. بلا شك بيشمارند قوانيني كه بر خلاف فطرت انساني حكم داده اند و انسان بيچاره ي آن زمان مجبور به اطاعت بوده است. مقوله ي دوم كه هم از قانون و هم از مذهب و هم از فطرت قوي تر و نيرومند تر است همان عرف است. بدين معني گاهي كه قوانيني نشات گرفته از خرافات و اعتقادات صحيح و غلط مردم در جامعه حرف اول را مي زند. و مسلما بر خلاف عرف عمل كردم مستوجب بي آبرويي و ندامت خواهد بود. در اينجا انسان نا خواسته و ندانسته نداي فطرت خود را نشنيده مي گيرد. و البته عادت نيز به كمك مي آيد و زشتي ها بر اثر تكرار زيبا مي شوند و بالعكس.

و نكته ي ديگر اينكه علم اخلاق اكتسابيست. و از اين جهت قطعا نسبي است نه مطلق. همانطور كه در كلاس درس هر دانشجو به اندازه ي درك خويش از صحبتهاي استاد استفاده مي كند. البته انساني كه هزاران سال پيش مي زيسته نسبت به انسان امروزي از عقل و نگرش و جهان بيني كمتر و كم ارزشتري برخوردار بوده است و انسان امروزي بايد بنا به شرايط مذكور نيكي ها و رذيلت ها را بهتر از هم تشخيص دهد.

نوشته شده توسط مريم در 14:55 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و دوم مهر 1386

نماز

او مي گويد از شيطان پيروي نكنيد كه همانا او دشمن آشكار شماست و من هر وقت به اعتقادي شك مي كنم فكر مي كنم كه دارم از شيطان پيروي مي كنم. اما خوب واقعا مي گويم كه دست خودم نيست زيرا احساس مي كنم بعضي از حرفهايي كه به اعتقادات ما بدل شده اند بسيار دور از منطق به نظر مي رسند. نه اينكه حقيقت اين باورها غير منطقي باشد برعكس بسيار والا و مقدس است. مشكل من با شكل ظاهري اين باورهاست. و اين دقيقا همان چيزيست كه به آن چنگ انداخته ايم و رهايش نمي كنيم.و حقيقت اين باورها را فراموش كرده ايم.مسلا همين نماز خواندن! در تمام اعصار اديان مختلف به اشكال خيلي متفاوت نماز مي خوانده اند. هر كدام به شكلي خاص و همه شان فكر مي كرده اند تنها شكل نماز خواندن صحيح در دنيا از آن آنهاست. به نظر من اصل نماز خواندن به ياد خدا بودن است نه اداي تكليف براي ترس از جهنم يا رسيدن به پاداشهاي بهشتي.به نظر من نماز بايد به انسان آرامش بدهد نه اينكه از روي عادت و چيزهاي ديگر ادا بشود. به نظر من نماز بايد انسان را از جايي كه هست به مكاني والاتر صعود دهد. به نظر من وقت نماز و اداي كلمات و شكل آن اصلا مهم نيست. مگر نمي گويند وقت نماز با خدا حرف مي زنيم خوب من هم همين را مي خواهم. حالا شده با بيان و اداي كلمات خودم يا هر طور ديگري. من نمازي مي خوانم كه واقعا نماز باشد و تمام توقعات من را ارضا كند. من نمازي را نمي خواهم كه وقت خواندنش اصلا حضور ندارم و گاهي بزور به خودم تلقين مي كنم كه بايد باشم بمانم و خدا را تحمل كنم و بدتر از آن خودم را مجبور كنم كه حس آرامش را در خودم بوجود بياورم. اما اين نيست. نبايد باشد.فقط صرف اينكه يك انسان والاتر تعيين كرده كه به اين شكل ادا شود. او مي گويد كسي كه اين را تعيين كرده است صلاح كار ما را بهتر از خودمان مي دانسته. اما چطور ممكن است كه يك دارو براي تمام بيماريها استفاده شود. اين انسان والا چطور مي تواند همچين كاري كند؟ دارويي را براي مني تجويز كند در زماني قرنها بعدتر از خود با شرايطي كه هيچ گاه نديده!

انسان ها هر كدام موجودات منحصر به فردي هستند با خصوصيات و ويژگي هاي خاص خودشان. گاهي هيچ دو انساني را نمي توان پيدا كرد كه راجع به يك حقيقت ، شي و يا هر چيز ديگري نظر واحدي داشته باشند. حالا چطور ممكن است براي انسانهايي كه اين همه با هم متفاوتند يك دارو تجويز شود؟ آيا بهتر نيست كه هر كس خودش دكتر خودش باشد و دارويي را تجويز كند كه واقعا برايش موثر است؟

جواب:

همانطور كه هر عقل سليمي حكم مي كند معمولا آخرين دستاوردهاي بشري علاوه بر اينكه ضرر كمتري دارند مزيتهاي بيشتري بر اختراعات گذشته دارند. به عنوان مثال قبل از اينكه سوخت فسيلي به ميان بيايد از حيوانات براي بهره كشي استفاده ميشد.كه به حمل و نقل سرعت بخشيد اما آلودگي هوا را در بر داشت. بعد از بنزين و گازوئيل گاز به ميان آمد كه علاوه بر ارزان بودن مشكل آلودگي هوا هم حل ميشد.به همين ترتيب برق و انرژي خورشيدي و انرژي هسته اي كه هر كدام به ترتيب بر ديگري ارجحيت دارد. با وجود اينكه هنوز هم اكثرا از سوخت هايي مانند بنزين استفاده مي كنند اما هيچ كس منكر نيست كه گاز بر آن ارجحيت دارد و نكته اي به ميان مي آيد كه هيچ وقت كثرت نشانه ي برتري نيست.حالا با استفاده از اين مثال مي توان به مسئله ي برتري اسلام بر ديگر اديان پرداخت. زيرا همانطور كه مي دانيم اين دين جديدترين و كامل ترين دين است. حتي با فرض اينكه اديان گذشته تحريف نشده اند باز هم انتخاب ديني جز اسلام باعث متضرر شدن انسان مي شود. چه بسا كه راهش را طولاني تر كند و ديرتر به مقصد برسد ،اگر برسد. و اين است كه ما شكل نماز خواندن مسلمانان را ارجح بر ديگر نمازها قرار مي دهيم.

اما اينكه هر كس بايد داروي تجويزي خودش را مصرف كند. در اين صورت بايد اذعان داشت كه خداوند حكيم با فرستادن پيامبر كه شكل خاص نماز خواندن را ترويج مي كرده كار لغو و باطلي انجام داده است. صرف نظر از اين مسئله نماز خواندن به شكل متحد و خاص بيش از آن كه به دارو شبيه باشد به خورشيد مي ماند. مسئله ي حضور در نماز البته خيلي مهم است اما هنگامي كه خورشيد در آسمان است و شما در بيرون به كاري مشغول هستيد حتي اگر حواستان به خورشيد نباشد مي توانيد از نورش بهره مند شويد.نورش همه جا هست و چه حواستان باشد چه نباشد از نور آن استفاده مي كنيد. اما نماز خواندن به آن شكلي كه خود مي پسنديم مانند لامپي مي ماند در اتاقي بي پنجره! اگر كليدش را نزنيد به شما نوري نخواهد رسيد و شما در تاريكي به سر خواهيد برد. تازه نور اين كجا و نور آن كجا...

نوشته شده توسط مريم در 17:45 |  لینک ثابت   •